![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
تويه صحنه غريب زندگي همه مون در نقش يك بازيگريم با هميم تو بازيهاي روزگار از درون هم ولي بي خبريم زندگي تولد يه خاطره ست انگاري شروع يك نمايشه كاشكي از دنياي اين خاطره ها سهم ما تموم خوبي ها بشه تويه پشت صحنه دنياي ما خوبي و بدي ميمونه يادگار زندگي براي ما يه خاطره ست از تمام قصه هاي روزگار بهتره به قلبامون دروغ نگيم زندگي هر طور كه باشه ميگذره منو تو مسافريم تو اين روزا مثل خورشيد تو نگاه پنجره هممون پشت نگاه صورتك هميشه از صبح تا شب قايم ميشيم واسه پنهون كردن گريه هامون رويه قلب و روحمون خط ميكشيم اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانيه ها ابري شدند بيا با من بيا با من |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سید مجتبی حرفهای خودمونی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|