![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
و چه ها که به نام عشق نکرديم
تو که التماس مي کني
و او که ناز مي کند
تو که کاسه گدايي به دست گرفتي
و او که حقارت درونش را
پشت عشوه هايش مخفي کرده
و چه ها که به نام عشق نکرديم
عشق ظاهر زيباي
باطن گنديده تو بود
آنجا که گل سرخ مي فروختي
و "دوستت دارم" مي خريدي
و چه ها که به نام عشق نکرديم
انتظار و انتظار و انتظار
و لحظه هايي
که هر لحظه اش
دشنه اي بود
که به خود مي زدي از پشت
و چه ها که به نام عشق نکرديم
چه شب ها که صبح کردي
بر بستري که خود را
به دو کلام پوچ "دوستت دارم" فروختي! و چه ها که به نام عشق نکرديم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
سلا اینجا جا داره از همه دوستان گل که منو یاری کردن تو بهتر کردن این وبلاگ خیلی ممنونم اینشالا
بتونم جبران کنم. مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره
اینم عشق منه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
تنهایی من! در تلاطم دریای عشق موجی از تصویر خیال اندیشه های جوانیم را در هم شکست و چشمهای سیاه موج مرا به سوی خود کشاند! چه بسیار باغهایی که باغبان به عشق و محبت توانست جان بدهد ولی غروب تنهایی قلب کوچک مرا درهم می فشرد!... تا نوری از دریاچه دوستی تابید! و اشعه عشق مرا جان تازه ایی داد! نور چشمهایش زندگی را روشنائی بخشید و لبخند لبانش امید را زنده کرد............ چشم زیباست! که در آن اشک باشد! اشک زیباست! که برای عشق باشد! عشق زیباست! که برای تو باشد! تو زیبایی! که برای من باشی! ********************************************** آینه عبرت خواستم از بهر فراموشی تو میخاره شوم که من می (شراب)بزنم چنگ .چنگ رفتم چو به میخانه رسیدم جامی دو سه پیک شراب خوردم و افسوس که در ساغر می نقش تو دیدم . دیدم از می و می خواری آرام نگیرم با منقل و با فور همدم شدم و تریاک کشیدم افسوس و افسوس که در قلقلیش قامت رعنا تو دیدم. دیدم از این دو چاره آرام نگیرم رو سوی خرابات بکش بنگ و بکش بنگ. رفتم چو به خرابات رسیدم خود را در دود و دم بنگ رها کردم و افسوس....... افسوس........ که در حلقه هر دود هزار حلقه گیسوی تو دیدم سر انجام سر گذشتم این شد! افشوش.......افشوش.......... که در زر ورقش نقش تو دیدم (اینم عاقبت عاشقی) بدون تو هرگز ... تنها رفتن در این جاده در این جاده سرد و بی انتها بدون کوله باری از عشق بدون تو دشوار است و من تنها تر از همیشه خاطرهای یاد تو بر دوشم سنگینی می کند.ولی من باز هم امید دارم امید دارم که توباز خواهی گشت پس من در انتظار آمدنت هستم محبوب من. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سید مجتبی حرفهای خودمونی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|