تبليغاتX
i love you
عاشقانه

نگاه کن

 

سال بد    سال باد    سال اشک       سال شک

 

سال روزهای دراز و استقامتهای کم            سالی که غرور گدائی کرد

 

سال پست    سال درد      سال عزا      سال اشک پوری    سال خون مرتضی   سال کبیسه

 

زندگی دام نیست    عشق دام نیست    حتی مرگ دام نیست

 

چرا که یاران گمشده آزادند   آزاد و پاک

 

من امیدم را در یاس یافتم  مهتابم را در شب و عشقم را در سال بد یافتم

 

و هنگامیکه خا کستر می شدم گر گرفتم

 

زندگی با من کینه داشت   من به زندگی لبخند زدم

 

خاک با من دشمن بود من بر خاک خفتم

 

چرا که زندگی سیاهی نیست  چرا که خاک خوب است

 

من بد بودم اما بدی نبودم از بدی گریختم دنیا مرا نفرین کرد و سال بد رسید

 

من بخوبی نگاه کردم چرا که تو خوبی و این همه اقرار ها بزرگترین اقرارهاست

 

من به اقرارهایم نگاه کردم سال بد رفت و من زنده شدم تو لبخند زدی و من بر خاستم

 

دلم می خواهد خوب باشم دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم

 

                                             نگاه کن و با من بمان!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق

نمی دونم چی کار کنم که کامنتم زیاد بشه؟

 

شما بگین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
ايـا شـاه محمـود كشـور گشـاي
كه پيش از تو شـاهان  فـراوان بُدند
فـزون از تـو  بـودند  يكسر به جاه
نـكردنـد  جـز خوبـي و راستـي
هـمه داد كـردند بـر زيـردسـت
نـجُسـتند از دهر جـز نـامِ نيـك
هر آن شـه كه در بنـدِ دينـار بـود
جهـان  تا بـوَد شهـريـاران بـوَد
كه فـردوسيِ طـوسيِ پـاك جـفت
گر ايدون كه شاهي به گيتي تو را ست
نـديدي تـو  ايـن خاطـر تيـز من
كـه بد دين و بدكيش خوانـي مـرا
مـرا سهـم دادي كه در پـاي پيـل
هـر آنكس كـه شعر مرا كرد  پست
به دانـش نبُـد شـاه را دستـگـاه
چـو ديـهيـم‌دارَش نـبُـد در نـژاد
اگـر شـاه  را  شـاه بـودي پـدر
وگـر مـادرِ شـاه، بـانـو  بُـدي
چـو انـدر تبـارش  بـزرگـي نبود
كـف  شـاه محمـود عـالـي‌تبـار
چـو سـي سـال بردم به شهنامه رنج
مـرا زاين جهـان بـي‌نيـازي دهـد
بـه پـاداش گنـج مـرا درگـشـاد
فقـاعي  نَيَـرزيـدم  از گنـج شـاه
پشيـزي بِـهْ  از شهـريـاري چنـين
پـرستـار زاده نـيـايـد بـه كـار
سـر  نـاسـزايـان  بـرافـراشتـن
سـر رشتهء خـويش گـم كردن است
درختـي كه تلـخ است وي را سرشت
وَر از جـوي خُلـدش به  هنـگام آب
سرانـجام  گـوهـر  بـه كـار آورَد
به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذري
وگـر بگـذري سـوي انـگِشت‌گـر
ز بد گوهـران بـد نبـاشـد عجـب
بـه  نـاپـاك‌زاده  مـداريـد  اميـد
ز بـد اصـل چشـم  بـهي  داشتـن
چـو پـروردگـارش چنيـن آفـريـد
بـزرگي سراسر  بـه  گفتـار نيسـت
جهـاندار اگـر پـاك ‌نـامـي بُـدي
شنيـدي چـو زايـن گونه‌گونه سخـن
دگرگونـه كـردي بـه كامـم نگـاه
از آن گـفتـم ايـن بيـتـهاي بلنـد
دگـر  شـاعـران  را  نـيـازارد  او
كـه شـاعر چـو رنجـد، بگويد هجا
بنـالـم  بـه  درگـاه  يـزدان پـاك
كه يـارب روانـش بـه  آتـش بسوز
زكـس گر نتـرسي بتـرس از خداي
همـه تاجـداران  كيـهان  بُـدنـد
بـه گنج  و سپـاه و به تخت و كلاه
نگشتـد  گـرد كـم و كـاستـي
نبودنـد جـز  پـاك  يـزدان پرست
وَزآن نـام جُسـتن سـرانجامِ نيـك
بنـزديـك اهل خـرد خـوار بـود
پـيـامـم  بـرِ  تـاج‌داران  بـوَد
نـه ايـن نـامه بر نام  محمود گفت
نگوئي كه اين خيره گفـتن  چراست
نينـديشي از تيـغ خـونريـز مـن
منم  شـير نـر ، ميش خـواني مرا؟
تنـت را بسـايم چـو دريـاي نيل
نگـيردش گـردون گردنـده دست
وگرنـه مـرا برنشـاندي بـه گاه
ز ديـهـيـم‌داران  نيـاورد  يـاد
بـه سـر بر نـهادي مـرا تاجِ زر
مرا سيـم  و زر تـا به زانـو بُدي
نيـارست نـام بـزرگـان شنـود
نُـه اندر نُـه آمد  سـه اندر چهار
كـه  شاهم ببخشـد به پاداش گنج
ميـان يـلان سـر فـرازي دهـد
بـه من جـز بـهاي قفيـزي نداد
از آن مـن فقـاعي خريـدم به راه
كه  نـه كيـش دارد نه آئين و دين
اگر  چنـد  دارد پـدر شهـريـار
و از ايشـان اميـد بـهي داشـتن
به جيـب اندرون مار پروردن است
گـرش بر نشانـي به باغ بـهشت
به  بيخ  انگبـين ريزي  و شهدِ ناب
هـمان  ميـوهء  تلـخ بـار آورَد
شـود  جـامهء  تو هـمه عنـبري
از او جُـز سيـاهي نيابـي دگـر
نشـايد ستـردن سيـاهي زشـب
كه  زنگي به شسـتن نگردد سپـيد
بُـوَد خـاك در ديـده انبـاشـتن
نيـابي تـو بربنـدِ  يـزدان كلـيد
دو صد گفتـه چون نيم ‌كردار نيست
در ايـن راه دانـش گـرامي بُـدي
ز آئـينِ شـاهـان و رسـمِ كهـن
نگشـتي  چـنـين روزگـارم تبـاه
كـه تا شـاه  گيرد از اين كار پـند
هـمان حـرمت  خـود نگه دارد او
بـمانـد هجـا تا  قيـامت بـه جا
فشـاننـده بـر سر پراكنـده خـاك
دلِ  بـنـدهء مـستـحق بـرفـروز
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
سلام عرض می کنم به همه دوستان که به من لطف دارن

نظرات شما باعث پیشرفت من می شود پس منتظر نظرات شما هستم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سید مجتبی
حرفهای خودمونی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
پیوندها
حرفهای آرزو
عشق مرگ تو
عشق
بی عشق زندگی شیرن تره
آیدا
دنیا دیگه مثل تو نداره
حرفهای عسل
خاطره
یک قدم مانده تا بهشت
گل شب بو
گنجشک و ماه
شقایق
بی تو بهتر
بر عکس تو
دانشجو تنها
ستاره ناز
وایییییییییییییییییی اینقدر نازه
دختران من
قلبی که از سنگ بود و با نگاه شیشه ای شکست
وبلاگ عاشقانه
عشق ياسمن
دریای بی ساحل
خوش آمدی مهربون
خواهر جوون
جوجو تنهاترین عشق
همچون کوچه ای بی انتها
اشعار عاشقانه من
کسی که می دونه دوستش دارم
سکوت مرداب
عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان