![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
آموزش خودکشي - زير 18 سال نخونن
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهای فراوان يا بالعکس صورت ميگيره به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم کسی که در عشقش شکست خورده شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟ حالا فرض میکنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو برای خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه طناب خب... براي شروع بد نيست ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه فرض کنيد درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پيدا میکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب میخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمیخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده؟ با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگيريد يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟ يا اونايي که روی سرشون نايلون میکشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب میبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له میشن... اينا همشون ديوونهان خودکشی ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه ژاپونیها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو میکنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما میميريد
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون میشن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه میشه... يارو میدوه بيرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پايين و میميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا پس عاقلانه تر رفتار کنيد تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش) حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی برای جنس نرينه «استفاده از جوراب»
« سوء استفاده از موش» توی جهنم میبينمتون |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
برف مي بارد ، برف مي بارد ، به روي خار و خارا سنگ
کوهها خاموش ، دره ها دلتنگ ، راهها چشم انتظار کارواني با صداي زنگ بر نمي شد گر ز بام کلبه ها دودي ، يا که سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد رد پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان ما چه مي کرديم در کولاک دل آشفته دمسرد آنک آنک کلبه اي روشن روي تپه روبروي من در گشودندم مهرباني ها نمودندم زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز درکنار شعله آتش قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز گفته بودم زندگي زيباست گفته و ناگفته اي بس نکته ها کاينجاست آسمان باز، آفتاب زر باغهاي گل ، دشتهاي بي در و پيکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهي در بلور آب بوي خاک عطر باران خورده در کهسار خواب گندمزارها در چشمه مهتاب آمدن، رفتن، دويدن، عشق ورزيدن در غم انسان نشستن، پا به باي شادماني هاي مردم پاي کوبيدن کارکردن، کار کردن، آرميدن چشم انداز بيابان هاي خشک و تشنه را ديدن جرعه هايي از سبوي تازه آب پاک نوشيدن همنفس با بلبلان کوهي آواره خواندن در تله افتاده آهو بچگان را شير دادن نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن گاه گاهي زير سقف اين سفالين بام هاي مه گرفته قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن بي تکان گهواره رنگين کمان را در کنار بام ديدن يا شب برفي پيش آتش ها نشستن دل به روياهاي دامن گير و گرم شعله بستن آري آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست گر بيفروزيش رقص شعله اش از هر کران پيداست ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
اي داد، اي هوار از جور اين گروه سبک مغز نا بکار!
اينان که مي برند بزرگان ما را به بند اينان که مي کشند رفيقان ما به خون اينان که مي زنند عزيزان ما به دار!
با بند و با کمند به ترفند صد دام مي کنند دشنام مي دهند بدنام مي کنند آزاده را به تهمت و نيرنگ و ناروا در حبس مي کشند آزار مي دهند آرام مي کنند آنگاه به کام دل بس آرزوي نيک نويد آورنده را در جان صيد خويش ناکام مي کنند در پرده ريا قتلي پر از قساوت را فرجام مي کنند.
اي قلب هاي روشن اي چشم ها باز آزادگان عصر ببينيد و بنگريد! گل را به داغگاه و عشق را به مسلخ بيداد مي برند اينان در کاسه هاي سر خون هزار سرو جوان نوش مي کنند اينان چراغ دانش خاموش مي کنند
بيگاه مي برند بيراه مي کشند خون مي کنند، خون در گردباد همهمه خون و اين جنون با ما مدد کنيد! سيلي است بي سکون راهش را به سنگپايه پيوند سد کنيد اين آخرين صداست کزين سينه مي رسد خوان را سکون دهيد ما را مدد کنيد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
آرزوی عشق احساس می کنم که طپشهای قلبم با یادت سریعتر می شود چقدر خوب بود انسان می توانست دوست نداشته باشد چقدر خوب بود انسان زیبائیهای طبیعت را می دید و بیاد محبوبی نمی افتاد و فقط لذت می برد گل سرخ را می دید و بیاد عشق نمی افتاد صدای جریان آبشارهای شفاف را می شنید و صدای محبوبش را آرزو نمی کرد می نقش دلپزیر ترا برسیمای ستارگان می بینم و جوستجویت می کنم ترا ای دوست ترا ای عشق آسمانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سید مجتبی حرفهای خودمونی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|