تبليغاتX
i love you
عاشقانه
پرنده ای که مال تو نیست 100 تا قفس هم که بسازی آخرش می ره .شرط دل دادن دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل می مونه و یکی دو دل.نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز نبینی نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی.

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود
مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود
مراقب رفتارت باش که عادتت میشود
مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود

تازه فهمیدم تو دنیا هیچ قلبی واسه من نمی تپه. حتی قلب خودم! چون اونم واسه تو می تپه!


دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره

برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنید. اگر زن خوبی نصیبتان شود، خوشبخت می‌گردید و اگر زن بدی گیرتان آمد [مثل من] فیلسوف می‌شوید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی مستی " دیوانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
سلام من بعد از مدتی برگشتم به کمک همتون نیاز دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
اگر ابر بودم، می باریدم

اگر باد بودم، می وزیدم

اگر مهر بودم، می تابیدم

اگر خدا بودم، می آفریدم

تا بدانی کـه دوستت دارم

اگر ابر بودی، در انتظار اشکت می نشستم

اگرباد بودی، چون برگ خزان خود را به دستت می سپردم

اگر مهر بودی، در پرتوات خود را گرم می کردم

اگر خدا بودی، بتو ایمان می آوردم

تا بدانی کـه دوستت دارم

اگرهیچ بودی، از تو ابر سپیدی می ساختم

از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم

ترا نسیم ملایمی می کردم

ترا خدایی بزرگ می ساختم

تا بدانی کـه دوستت دارم

9بهمن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به

آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى

که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا

بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣

، بعضی‌ها تا ٥ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند

کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع

کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که

سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده

بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلّم از

بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه

احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را

همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این

چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که

دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و

نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید.

حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس

چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»

چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق

هوالمحبوب


در ابتدا او بود... و ما نیز "محتاج بودن" بودیم...


و او به واسطه لطف بی کرانش، احتیاج ما را با

 

"اشتیاق" پاسخ داد...


و اکنون ما هستیم...


که "انا لالله...'' ؟


قرار بود که "بلی" در پاسخ به "الست ربکم..؟"

 

بگوییم؛


که "انا الیه راجعون".


و من نمی دانم که آیا گفتیم"بلی" یا نه؟!


و اگر گفته ایم، که دروغ گفته ایم،


و اگر نگفته ایم، که چگونه چنین کرم نمود و خلق

 

کرد؟!


که "خدایی تنها او را سزد"...


ما "بلی" گفته ایم و چنینیم؟ من نمی دانم...!


ما نمی دانیم...


ما هیچ نمی دانیم!!!


ما نمی دانیم که چرا لبخند زیباست؟!


نمی دانیم که چرا کودکان دوست داشتنی اند؟!


نمی دانیم که چرا بخشش شادی بخش است؟!


افسوس...ما هیچ نمی دانیم...!


اگر ما "بلی" گفته ایم، پس چرا فراموش کرده ایم

 

که او "ربنا" است؟!


چرا از داشتن سلاح هسته ای شاد می شویم؟!


چگونه شکوه کاخ ها ما را به تحسین وا می دارد؟!


چرا نمی دانیم که اگر ذخیره غذایی تمام دنیا را بین

 

همه انسان ها تقسیم کنند، به هر کس تنها یک

 

پیشدستی غذا می رسد؟!!


پس چگونه می توانیم تا حد مرگ بخوریم و

 

بیاشامیم و نفهمیم که شاید حق دیگری در بشقاب

 

ماست؟!!


در بشقاب من حق دیگری است...


حق کودکی سیاه با چشمانی منزجر که از دریچه

 

عکس به من می نگرد و گویی تمام تنفرش را از

 

اندام نحیفش که استخوان و پوستی بیش نیست،

 

به جان بی درد من ابراز می دارد...


او حق دارد...


"من" حق او را ربوده ام...


او به گناه نکرده مجازات می شود!


و من به ثواب نکرده پاداش می گیرم!


من نمی دانم که آیا گفتیم "بلی" یا نه؟!


اگر "بلی" گفته ایم،


چرا سکوت کرده ایم؟


چرا جز به دنائت عمل نمی کنیم؟!


چرا جز به آوای شیطان نمی شنویم؟!


چرا جز به پستی چشم نمی گشاییم؟!


چرا به  هیچ دل خوش کرده ایم؟!


چرا...؟و چگونه...؟


چگونه به مانور نظامی مباهات می کنیم؟!


چگونه فراموش می کنیم که حقیقت این مانور رنج

 

مادری بی پناه است که به داشتن فرزند خود، قانع

 

است؟


و کودکی که مادرش و پدرش را می خواهد؟


و برای او نفت مهم نیست...


الماس بی ارزش است...


زمین پست است...


دنیا هیچ است...


من نمی دانم...


من نمی دانم... افسوس...


من نمی دانم که آیا گفتیم "بلی" یا نه؟!


که اگر گفته ایم، بی شک دروغ گفته ایم!


آری، ما دروغ گفته ایم...


بی شک دروغ گفته ایم...


افسوس...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق

 

امیر پسر خاله عزیزم که به این دنیا وداع کرد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق

حضرت علي(عليه‌السلام) در صبح جمعه روز سيزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مكه در درون خانه كعبه متولد شد، و اين از افتخارات و امتيازات بي‌نظير زندگي علي(عليه‌ السلام) است كه در مقدس‌ترين مكان يعني كعبه تولد يافت، و اين مطلب از نظر تاريخي و روايات شيعه و سني، قطعي است، و علامه اميني در كتاب ارزشمند الغدير، جلد ششم، اين موضوع را از شانزده كتاب اهل تسنن نقل كرده است.

آري! زادگاه حضرت علي(عليه‌السلام) مكاني است كه طوافگاه پيامبران، و كانون توحيد و خداپرستي، و مورد احترام همه اديان و قبايل بود، بنابراين او خانه‌زاد خدا است و مولود مقدس‌ترين مكان و باصفاترين و مهم‌ترين ماه‌ها، ماه رحب، و بهترين ساعت و روز، صبح جمعه مي‌باشد.

ابن صباغ مالكي كه از دانشمندان معروف اهل تسنن است در اين باره مي‌نويسد:

«فرزند پاك، از نسل پاك، در جاي پاك به دنيا آمد،‌چنين شكوهي از چه كسي ديده شده است؟! شريف‌ترين مكان حرم، مسجدالحرام است، شريف‌ترين مكان مسجد، كعبه است، هيچ كس جز علي(عليه‌السلام) در كعبه ديده به جهان نگشود، بنابراين كودك كعبه، داراي شريف‌ترين مقام‌ها است،‌مولودي كه در بهترين روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امير مؤمنان علي(عليه‌السلام) كيست؟»

چگونگي ولادت علي(عليه‌السلام) در كعبه چنين بود: مادرش فاطمه(عليهاالسلام) همواره كنار كعبه مي‌آمد و به راز و نياز و طواف كعبه مي‌پرداخت، تا اينكه روزي ديدند اين سيده دودمان هاشم با حالتي ملكوتي در كنار كعبه، دست به دامن خدا شده و عرض مي‌كند:

«پروردگارا! من به تو و به پيامبران و آنچه از جانب تو آورده‌اند ايمان دارم، من سخن جدم ابراهيم خليل(عليه‌السلام) را تصديق مي‌كنم، او بناي كعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن كس كه اين خانه را ساخت و به حق اين مولودي كه در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.»

در همين لحظه، ديوار كعبه شكافته شد، فاطمه(عليهاالسلام) به درون كعبه وارد شد، آن ديوار مانند اول به هم پيوست، حاضران حيران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از اين حادثه عجيب در زبان‌ها بود، نه كليد، در خانه را مي‌گشود و نه كلنگ در ساختمان كعبه اثر مي‌كرد،همه دريافتند كه اين حادثه امر الهي است، پس از سه روز فاطمه(عليهاالسلام) از خانه كعبه بيرون آمد، ديدند كودكي نوراني در آغوش دارد، از او چندين پرسش نمودند، او در پاسخ گفت:

«هنگامي كه وارد خانه كعبه شدم، از ميوه‌هاي بهشتي كه در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بيرون آيم، از منادي غيبي شنيدم كه گفت: «اي فاطمه! نام فرزندت را «علي» بگذار و خداوند علي اعلا، مي‌فرمايد: «من نام او را از نام خود گرفته‌ام.»

در كعبه شد ولادت و به محراب شد شهيد

نازم  به  حسن  مطلع  و حسن ختام او

 

توی سفره اش علی ( ع)
شربت خنک نداشت
در کنار نان جو
او به جز نمک نداشت

زرق و برق سفره ها
کم نمی شود ولی
کاش زندگی کنیم
مثل حضرت علی (ع)

سلام به تمام دوستان که منو یاری می کنن روز پدر رو

به شما دوستان و خانواده

شما تبریک میگم اینشالا همیشه شاد باشید

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق

خوشبختي ميتواند مجموعه اي از بدبختيهائی باشد كه بر سرمان نيامده است...

شايد اولين کسي که گفت کوه به کوه نميرسد

 نميدانست که براي رسيدن بايد کوه بود!....

خوشحالم که نمی خواهم چیزی از خود به یادگار گذارم . خوشحالم که رویای کودکانه جاودانه شدن ندارم . خوشحالم از آنکه رد من روی کاغذها ، به سرعت سوخت شدن ، از میان می رود ...
همه زندگی من خلاصه می شود در چند کلمه ... چند جمله ... چند عبارت : روی زمین بودم ... پریدم ... فرودامدم... دیگر نمی پرم ! زمین را بیشتر از آسمان دوست دارم .
و عمق را بیش از هر دو ... روزی گفتم : کسی که یک بار از زمین به آسمان رسید ، دیگر به زمین باز نمی گردد . و او که یک بار از زمین به آسمان و دوباره
از آسمان به زمین آمد ، دیگر هیچ گاه بال هایش را برای پریدن باز نخواهد کرد ... هنوز هم بر همین باورم .
مگر آدم چند بار به دنیا می آید ؟!

نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟ بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟ ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
من معتقدم دعای دسته جمعی خیلی از دعای انفرادی موثر تره . کاش میشد یه

جوری یه مراسم دعا ترتیب داد تا همه مون ، سر یه ساعت مشخص ، از توی خونه

هامون شروع به دعا کنیم. میشه مشکلات رو مطرح کرد و همگی همزمان چند

دقیقه ای برای مشکل هر کدوم از افراد دعا کنیم.

دلم میخواد بیشتر از دعا بگم اما نمی دونم چه جوری با موضوع وبلاگم ربطش

بدم.شاید تنها ارتباطی که دعا با مرگ داره این باشه که گاهی آدما بنابر عقایدشون

واسه زنده موندن یکی دعا می کنن. راستش من نمی دونم آیا این درسته که آدم

برای زنده موندن یه موجود زنده دیگه دعا کنه یا نه .مطمئن نیستم کار درستی باشه.

آیا ممکنه یه جورایی دخالت تو کار خدا به حساب بیاد ؟ آخه خدا که خودش بهتر می

دونه که کی باید اینجا بمونه و کی باید بره. پس آیا اینکه گاهی مردم واسه زنده

موندن کسی دعا می کنن و طرف هم زنده می مونه ، به این معنیه که خدا به

دعاشون ترتیب اثر داده؟

پس از همه دوستان خواهش می کنم برای پسرخاله من دعا کنید که به لطف دعاهای شما و بزرگواری

خدا از کما بیاد بیرون

                خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت ساعت مرگ توسط سلطان عشق
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سید مجتبی
حرفهای خودمونی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
پیوندها
حرفهای آرزو
عشق مرگ تو
عشق
بی عشق زندگی شیرن تره
آیدا
دنیا دیگه مثل تو نداره
حرفهای عسل
خاطره
یک قدم مانده تا بهشت
گل شب بو
گنجشک و ماه
شقایق
بی تو بهتر
بر عکس تو
دانشجو تنها
ستاره ناز
وایییییییییییییییییی اینقدر نازه
دختران من
قلبی که از سنگ بود و با نگاه شیشه ای شکست
وبلاگ عاشقانه
عشق ياسمن
دریای بی ساحل
خوش آمدی مهربون
خواهر جوون
جوجو تنهاترین عشق
همچون کوچه ای بی انتها
اشعار عاشقانه من
کسی که می دونه دوستش دارم
سکوت مرداب
عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان